-خاموش کن اونو رضا...چاییشو ریختی؟
-چرا؟
-چایی تو صددرجه بد طعم میشه.داره میجوشه.
سکوت
(به جعبه چای نگاه میکنم:چایِ معطر...انگلیسی)
-بستگی به چاییش داره.
-تو انگلیس نظر سنجی کردن بهترین طعم چایی وقتیه که توی هفتاد هشتاد درجه دم بکشه.
(بخار بالای قوری را بو میکشم.با این که سرما خورده ام دماغم هنوز زنده است.بوی بخار آبِ بی مزه ی قرمز را میفهمد.)
-تا حالا امتحان نکرده بودم.
سکوت
-میدونی آرش من فقط یه بار تو زندگیم یه چای درست کردم که بوی چایی میداد؟
سکوت
اونم تنها باری بود که ننم اومده بود خونم مهمونی.(مکث)البته چاییایی که ننم درست میکرد همیشه عطر چایی داشتن.نمیدونم چطوری درست میکرد.مث من همینجوری میذاشت آب سماور جوش بیاد بعد چایی میریخت تو قوری.قوریم میگرفت زیر شیر سماور.فیشششش.یک دقیقه بعد بوش اتاقو ور میگرفت.
(قندی توی لیوان چای میزنم.قرمز میشود.قند را به لبهام میگذارم و محتویات داخل قند را مثل اسنفجی که فشار بدهی و رنگ عوض کند،تو میکشم.سفید میشود دوباره.)
عطر چایی مال ننم بود آرش.(مکث)ربطی به دم کشیدنش توی صد درجه و مارکش نداره.
یک حبه قند را بدون اینکه توی چایی بزند به دهانش میاندازد.هندزفری اش را توی گوشش میچپاند.لیوانش را برمیدارد و میرود تا چای اش را توی اتاق گوش کند.تنها میشوم.لیوان را به دهانم میبرم....
-اووف...داغه این که بد مصب.