یک چیزی که هی زود به زود یادم می آورد این است که یکی از بهترین و آسان ترین راه های بزرگ شدن و خوب شدن و خوشحال شدن و به خوشی گذراندن این است که آدم خودش را برای دیگران باز بگذارد قشنگ عین دریا.درست مثل کوه.و حتی بیشتر از آن آدم بقیه را کمک کند.چیز بهشان بدهد حرف باهاشان بزند.حالشان را خوب کند.یادشان کند.حرف بزند.بشنود.کاری از دستش بر میآید بکند.
البته این را یادم نمی رود.چون درست مثل همه شعارهای کلیشه ای دیگر، در قالب "شعارهای کلیشه ای" درآمده و از همان ابتدای فهم آوری آدم،توی فهمیاتش بوده است همیشه!
چیزی که زود به زود یادم می رود این است که درامدن چنین راه فوق العاده ای در لباس شعارهای کلیشه ای، راهی است برای کاهش ترافیک آن.راهی است که آنها که میروندش ادامه میدهند.
دیده اید آدمهای دوست داشتنی و باز و سفید و خوش برخورد و مهربان و صادق را؟ میگویند به دیگران احترام بگذار. دیگران را کمک کن.و این را با بلاهت و ساده انگاری عجیبی میگویند.انگار بدیهی ترین و غریزی ترین کار آدم باشد.
بعد آدم مینشیند با خودش دودوتا چارتا میکند میبیند جور در نمی آید. نمیشود.سخت است. بقیه بوی گند می دهند.آخر چطور تحمل کند آدم؟ بقیه آدمها مریض اند.دروغ میگویند،حال به هم زنند،چطور آدم خودش را وقف آنها کند.وقتش را تلفشان کند؟نه دیوانگی است.
این را یادم می رود که این حربه آن انهاست. این صداقت بیش از حد.این راستی بلاهت آمیز. این کمک بی دریغی که آنها مفت و مجانی دارند میکنند که چنین اندوخته ارزشمندی را، چنین پند گرانبهایی را همینطور مفت و مجانی به تو می دهند.
یادم میرود که بهترین جا برای قایم کردن چیزهای با ارزش درست جلوی چشم است.صاف نوک دماغ آدم.
اینکه
یکی از بهترین و آسان ترین راه های بزرگ شدن و خوب شدن و خوشحال شدن و به خوشی گذراندن این است که آدم خودش را برای دیگران باز بگذارد قشنگ عین دریا.درست مثل کوه.و حتی بیشتر از آن آدم بقیه را کمک کند.چیز بهشان بدهد حرف باهاشان بزند.حالشان را خوب کند.یادشان کند.حرف بزند.بشنود.کاری از دستش بر میآید بکند.
به همین بلاهت.